تبليغاتX
یادداشتهای مامانی و گل پسر
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
یادداشتهای مامانی و گل پسر
گل پسر نازنین مامانی
سلام به تموم مهربونهای

بعد از حدودا دو هفته شلوغ تقریبا میشه گفت سرم خلوت شده

 حدودا ۲ هفته ای بود که  گل پسری خیلی سحر خیز شده بود نمیدونید صبحها برای رفتن به سر کار با چه مکافاتی روبرو بودم ... چه حکایتی داره سر کار فتن ما . اما به لطف خدا امروز حسابی خواب بود  حتی جرات نداشتم ببوسمش که مبادا بیدار بشه و باز قصه تکرار بشه .

دلم واسه گلم خیلی میسوزه .نمی دونید وقتی از سرکار برمیگردم چطور به طرفم میدوه یکباره دلم میریزه که مبادا زمین بخوره و مقتی خودش را توی بغلم جا میده و از ذوق فراوان با اون لبهای کوچولو و غنچه اش تند تند صورتم را بوسه باران میکنه .... خدای من تو چقدر مهربونی که تمام دنیا رو توی بغل من جا دادی   و چقدر دلم میگیره وقتی که احساس میکنم گلم دلتنگمه وقتی میبینم دور ماندن از مامانم واسه خودم حتی یکروز هم غیر قابل تحمله دلم میگیره که باید از ۷صبح تا ۴ بعد از ظهر از نازنین دردونه ام دور باشم

روز شنبه جای همگی خالی لبو درست کردم و به اتفاق محمد و محبوبه جون و مامان جون و فاطمه رفتیم فضای سبز نرسیده به فلکه فرودگاه  خیلی خوش گذشت

امان از دست گلپسری نه به اون پدر که اصلا هیچ میونه ای با حبوبات نداره و نه به این پسر که عاشق حبوباته و به قول خودش دائما  ( بی بی یا ) میخواد . هر غذایی که درست میکنم باید به حر حال نوعی بی بی یا درش بکار رفته باشه

کلمات جدید پسرم :

قند : گند

قاشق : گلگل

بادبادک : بادبادی

یه نکته جالب چند روز پیش  وقتی با علی بازی میکردم مجموعه حیوانات اهلی را اورده بودم  اسم حیوان و صداش را از علی میپرسیدم

مامانی : علی این چیه ؟

علی : پیشی

مامانی : پیشی چی میگه ؟

علی : میو میوووووووووووووو 

مامانی : علی این چیه ؟

علی : ار

مامانی : ار نه مامان خر . ار صداشه بگو خر

علی : ار

مامانی از ته گلو : علی بگو خخخخخخخخخخخخخخخخ

علی : خخخخخخخخخخخخخخخخخخ

مامانی:  حالا بگو خر

علی : ار

مامانی :....

اینهم یه گلپسر ژولی پولی من

اینهم گلپسر ژولی پولی نق نقو ( وای خدای من چه شود )

دیروز بابا محسن  گل پسر را بخاطر کشیدن و به زمین انداختن  لباسها خیس از روی رخت آویز تنبیه کرد

پسرکم میخواست خوابیده گریه کنه که سرش به زمین خورد و من که تا حالا همیشه اینجور مواقع با بابای هماهنگ بودم نا خوداگاه به سمتش رفتم و بغلش کردم نمی دونید چقدر خودش را واسم لوس کرد و البته  چشمتان روز بد نبیند که گلپسری تا یکساعت بعد با دهانی کاملا باز فریاد میکشید تا توجه  بابا محسن را هم به خود جلب کند و البته در کمال ناشیگری به محض اینکه بابا محسن گلپسرم را بغل کرد به بابای میگه :

بابا علی آن به به  ( ترجمه : یعنی بابایی علی را با ماشین ببر بیرون و براش بستنی بخر ) میبینید گلپسرم چقدر مختصر و مفید صحبت میکنه  

 

 

 
لینک نوشته
دوشنبه هجدهم آذر 1387 -- مامانی 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
ماماني خانه نشين
دلتنگي هاي گلپسري
مسافر كوچولو
ازدواج عمه مهسا +شب یلدا
گل پسر نازنین مامانی
تولدت مبارك
گل پسر در اصفهان
روز كودك مبارك
عيد فطر مبارك
گل پسر نگو بلا بگو

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
مرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

پیوندها
اوستا جون
مطبخ خاله جون
نويد جون
دختر ايروني جون (دوست باسليقه)
آرش جون
الهه جونم
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS