|
سلام به همه دوستاي مهربونمون
عيد همگي مبارك
طاعاتتون قبول
خوبيد ؟ اميدوارم كه همگي خوب و سرحال باشيد نكنه بگيد ماماني تنبل شده ها نه ماماني بينوا اينقدر اين مدته سرش شلوغ بوده كه حتي توي خواب هم به فكر مديريت يكپارچه ، عدم انطباق ، خطي مشي و خيلي عذر ميخوام هزار ...ديگه بايد باشه ، اينهم يه صيغه جديد .خلاصه اصلا بگذريم بريم سراغ خودمون و گلپسر .
روز عيد خيلي زود واسه شركت در نماز عيد از خواب بيدار شديم البته تصميم داشتم گلپسرم را هم با خودم ميبردم كه گلپسري تا ساعت 10 خواب بود و بيدار نشد ظهر هم كه خونه مامان جون( مامان خودم) دعوت بوديم و بعد از ظهر هم كه خونه باباجون (باباي بابايي ) رفتيم و همينطور به پروين جون سرزدين كه ان شالله هفته آينده ني ني كوچولوشون پرنيان خانم به دنيا مياد .
اينكه با چه زحمتي گلپسري را از منزل بابا جون اينها برديم بماند آخه جديدا با يك مشكل جديد روبرو شديم و اونهم اينكه گلپسري هرجا كه ميره بخصوص اگر همبازی كوچولو هم داشته باشه ديگه حاضر نميشه برگرديم .
بعد هم به اتفاق مامان جون خاله محبوبه و داداش رفتيم خرمشهر كه جاتون خيلي خالي اول رفتيم زير پل و باوجود اونهمه توصيه مامان جون جگر خورديم البته جاي نگراني نبود جگرها حسابي پاستوريزه و هموژنيزه بودند 
يه حوض آب هم اونجا بود كه گل پسري را حسابي مشغول كرده بود .
روز 5 شنبه را هم رفتيم پارك معلم البته قبل از اون رفتيم آجي پرديس دختر عمه ساراجون را هم با خودمون آورديم تا واسه پيك نيك روز جمعه با ما همرا باشه.
و روز جمعه هم با برنامه ريزي قبلي گل پسر را تو خواب ناز بغل كردم را افتادیم به سمت مالاقا خلاصه ۱۵ دقيقه اي بیشتر نبود كه گل پسري بيدار شده. شاد و قبراق و سرحال خلاصه گل از گلش شكفته بود .
جاي همگي خيلي خيلي خالي حسابي خوش گذشت با گل پسرم به آب زديم و تاكنار آبشار رفتيم
یکبار هم دمپایی بابا محسن را آب برد که گل پسری کلی گریه کرد و درنهایت با گرفتن دمپایی از آب قائله ختم بخیر شد .
از همه تماشایی تر توپ بازی پسرم که اجبارا بابا محسن را به صخره نوردی واداشته بود 
یه عالمه فیلم و عکس خوشکل هم داریم که متاسفانه هنوز موفق به کپی در وب نشدم .

|