| سلام به همه مهربونای دنیا
نمیدونید چقدر از کمبود خواب رنج میبرم واقعا که راست گفتن بهشت زیر پای مادران هست من مطمئن هستم که اگر خود بهشت را نه وعده اونو به بابا ها بدند باز هم حاضر نیستند ماد باشند 
باورتون میشه من امروز صبح ۵ دقیقه نشسته خوابم برده بود 
برنامه روزانه ما : مامانی صبح ساعت ۶:۳۰ بیدار میشه وساعت ۷:۱۰ دقیقه پس از تحویل و تحول علی به مامان جون به سمت اداره حرکت میکنه تا ساعت ۴ بعد از ظهر که از اداره برمیگرده درب خانه را که باز میکنه با ۲ تا چشم گرد که از شیطنت برق میزنه روبرو میشه بعلللللللللللللللللللللله گل پسری تازه از خواب بیدار شده شاد و شنگول و منتظره تا مامانی بیاد . خلاصه چه زحمتتون بدم گل پسرم دیگه بیداره تا ساعت ۱ تیمه شبب حالا تصور کنید مامانی داره بیهوش میشه .
مامانی : علی جان بیا بخواب مامان  
علی : نننننننننننننننننننننننننننننننه 
علی : مامانی آب 
گل پسر : مامانی ام
گل پسر : مامانی (ببخشیدا) جیش
...
و در مرحله آ خر هم مامانی واسه گل پسرش و با همکاری گل پسری قصه میگه :
مامانی : یکی بو د یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود . یک روزی از روزهای قشنگ خدا پسری اومد به دنیا . اسم پسر را چی گذاشتند ؟
گل پسر :عیی (علی )
مامانی : بله علی گذاشتند علی خیلی پسر خوبی بود . خیلی پسر مهربونی بود مامانش دوستش داشت
گل پسر : بابا بابا
مامانی : باباش دوستش داشت
گل پسر : آباجی آباجی
مامانی : آباجی دوستش داشت
گل پسر : ماماجی ( مامان جون )
خلاصه چه زحمتتون بدم از عمه و داداشی بگیر تا تمام ایل و تبار اسم میاره که البته مطمئن بشه همه دوستش دارند تا بالاخره خوابش ببره .
حالا تصور کنید گل پسرم ساعت چند میخوابه ؟
|