| سلام به همگي دوستاي خوبم
بالاخره بعد از مدتها تونستم يه چيزي بنويسم البته فقط 20 دقيقه فرصت دارم .
اين مدتي كه بلاگفا با ما سر ناسازگاري داشت ما هم دست به دامن پرشين بلاگ شديم و بالاخره دقيقا با همين عنوان يه بلاگ جديد واسه گلپسري درست كرديم كه اگر دوست داشتيد براي اطلاع از ما به اونجا هم سر بزنيد .
خلاصه اينكه حالا مدتيه بلاگفا تقريبا دو هفته يكبار برامون عرض اندام ميكنه و من هم فرصت رامغتنم شمردم .
اينروزها منتظر حضور يه مهمون كوچولو هم هستيم كه از همه بي تاب تر واسه حضورش گلپسرمه
گلپسري يه آجي آيدا ميگه و صدتا از زبونش ميريزه بيرون و خلاصه به لطف خدا تا الان كه ميونه خيلي خوبي با هم دارند و اميدوارم بعد از تولدش هم اين جريان صلح و صفا ادامه داشته باشه .
تقريبا خريدهاي گل دخترم كامل شده و البته تخت و يكسري وسايل ديگر از مالكيت گلپسري خارج شده و به تملك آجي آيدا در آمده كه البته گلپسري كه مامان قربونش بره خيلي ماهه مثل يه مرد قضيه را پذيرفت و حتي وقتي توي اتاقش بازي ميكنه و توپش توي تختخواب سابقش ميفته مياد ميگه :
علي : آيدا اجازه ميدي از توي تخت توپم رو بردارم .
ماماني به جاي آيدا: علي آجي ميگه آره داداشي خوبم اجازه ميدم .
البته صحبت كردن با آيداي هنوز به دنيا نيامده يك سري تبعاتي هم واسه من بيچاره داره و اون هم اينكه يكسري بايد به جاي خودم با گلپسري كه اينروزها ماشالله خيلي هم پرحرف شده حرف بزنم و يكسري هم به جاي آيدا 
بعد از خريدهم لباس هاي آيدا و علي را يكي در ميان گذاشتم و به مامانم و بقيه نشون دادم تا يه موقع گلپسري دلتتنگ نشه
گلپسرم هر روز ازم ميپرسه ماماني پس آجي كي به دنيا مياد ؟
ماماني : پسرم وقتي كه خوب بزرگ شد و مثل شما قوي شد مياد
علي ( هر روز بعد از صرف غذا در حاليكه شكمش را كاملا به جلو داده ) : ماماني ببين من چقدر قوي شدم 
و بعد در ادامه هر خوردني كه دم دستش مياد به زور به من بيچاره هم ميخورونه و ميگه بخور آجي آيدا زود بزرگ بشه بياد پيشم 
واي دير شد فعلا
|