| سلام به همگي دوستان خوبمون
واي خداي من ماماني چقدر تنبل شده چقدره واسه گلش چيزي ننوشته ، البته تنبل كه نه خيلي گرفتار شدم .
شنبه ۲۸ ارديبهشت علي كوچولو را بردم بهداشت واكسن ۱ سال و۶ ماهگي را زد و طفلكي گل شيطون من تا دو روز خوابيده بود و پاي راستش رو نمي تونست حركت بده و تب شديد داشت و پادردخيلي اذيتش ميكرد البته براي اينكه نشون بده گل پسر شيطون خودمونه گهگاه با اون يكي پاش به ماماني و مامان جون كه در كنارش نشسته بودند و حسابي بهش خدمات ميدادند يك لگدي هم پرتاپ ميكرد خوب بالاخره خدا رو شكر كه ديگه تا ۷ سالگي واكسني نداره . تازه ديدني بود از روز سوم راه رفتن مدل جديدش رو ميديد كه كلي همگیمون رو سر كار گذاشته بود  
اینجا جاداره از دوست نازنینم الهه جون خیلی تشکر کنم که چند روزی حسابی به زحمت انداختمش بی صبرانه منتطر دیدارت در آبادان هستم  
وقت اذان که میرسه و علی صدای اذان رو میشنوه گل قشنگ مامان سجاده مامانی رو برمیداره و نماز میخونه همچین که دل مامانی و بابا محسن رو آب میکنه که دلم میخواد بخورمش از اول تا آخر نمازش داد میزنه الا الاه اون هم با صدای بلند همچین سجده های طولانی میره که بیا و ببین   
چند روزی هم که بابایی به ماموریت رفتند بهانه ای شد واسه مامانی و گل پسر که هر روز بریم بازار و شبها هم به اتفاق مامان جون و خاله محبوبه و داداش محمد میرفتیم پارک . البته پارک رفتن گل پسرم هم حسابی دیدنیه اگر سوار بقول خودش تاپ تاپ شد دیگه تحت هیچ شرایطی حاضر نیست نوبت به کسی دیگه بده و خلاصه اینکه ما مواجه میشیم با یک صف از کوچولو های خوشکلی که منتظرند تاب سوارشند و حالا ما اول به خواهش و دست آخر هم ما بکش علی بکش تا بالاخره از تاب بیاریمش پائین . دیدیم نه اینجوری فایده نداره باید به فکر یه پارک خلوت تر باشیم

اینهم یه ریزه درد دل مامانی با گل پسر کوچلوش که اگر چه خیلی کوچوله اما به دل پر مهر و مهربون مامان بزرگ جونش شادی خیلی بزرگی هدیه داده :
گل قشنگ باغچه زندگی مامان علی قشنگم دوست دارم زمانی که بزرگ شدی بدونی مامان جون مهربون در نبود مامانی چقدر فداکارانه از تو مراقبت میکنه و تر و خشکت میکنه و وقتی مامانی از سرکار برمیگرده دسته گلش رو تحویل مامانی میده . مامان جون مهربون که این روزها بخاطر گرمای هوا و فشار خون بالا زیاد هم سرحال نیست اما از دل و جون از گل من مراقبت میکنه .
علی جان مامانی دوست داره که ان شاالله وقتی که تو بزرگ شدی بتونی با نثار محبت های بیدریغ خودت جوابگوی زحمات مامان جون مهربون باشی .
اینهم چند سطر نوشته مامانی واسه مامان عزیزش :
مامان عزیزم نمتونم حتی سپاس ذره ای از محبتهاتو بجا بیارم از خداوند ممنونم که مهربونی همچون تو در تقدیر من قرارداده مادری که به معنی واقعی مادر است. مامان خوبم تا بود زحمات بزرگ کردن خودم و حالا هم پسرکم افتخار میکنم که به دستان پر مهرت بوسه بزنم .
خدایا داشتن نعمت مادر چقدر خوبه آدمی در هر سن و سال و جایگاهی که باشه به مادرش احساس نیاز داره اون چه احساس نیاز عمیقی
مامان عزیزم برات از درگاه خداوند صحت و سلامت و بهترینها را آرزو دارم همیشه سرزنده و شاداب و سلامت باشی و سایه پرمهرت بر سر ما باشه دوستت دارم و همواره بر دستان زحمتکشت بوسه میزنم
                         
|