تبليغاتX
یادداشتهای مامانی و گل پسر
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
یادداشتهای مامانی و گل پسر
تعطیلات خوش گذشت ؟
سلام به دوستای گلمون

تعطیلات ۵ روزه را چطور گذراندید

ما که حسابی کیف کردیم این چند روز تعطیلی بهترین فرصت بود واسه اینکه با پسرکم باشم و خلاصه اینکه آشپزخانه را هم تا اطلاع  ثانوی تعطیل اعلام کردیم و با وجود شرایط بسیار ناخوشایند جوی برنامه ریزی شده  از تمام لحظات تعطیلاتمون استفاده کردیم  خلاصه اینکه چه زحمتتون بدم گل پسری حالا دیگه حسابی دردری شده 

این چند روز تعطیلی داداش محمد و خاله محبوب جون هم رفته بودند شیراز و سوغاتی واسه گل پسرم یک جفت صندل انگشتی خیلی خوشکل آوردند که ماتصمیم گرفتیم برای اینکه علی دیگه صندل روفرشی های مامانی رو پا نکنه از اونها به عنوان روفرشی استفاده کنه نمیدونید چقدر دوستشون داره اینقدرکه حتی شب موقع خوابیدن هم اونها رو از پاهاش در نمیاره و بعد از اینکه خوابید صندل ها رو از پاهاش درمیاریم   

خاله محبوبه جون و داداش محمد عزیز دستتون درد نکنه مرسی 

پنج شنبه رفتیم خونه الهام جون دوست عزیزم و علیرضا جون پسر گلش مامانا برای اینکه بهتر بتونند صحبت کنند ظرف پفک رو جلوی وروجکها گذاشتند و خودشون مشغول صحبت شدند حالا تصور کنید این دو تا وروجک چی به سر خودشون و خونه خاله الهام بینوا آوردند

علی و علیرضا ( جشن تولد ساینا جون )

 

گل پسر و عليرضا جون

اینهم علی و رضا جون وروجک کوچولو قشنگم که به تازگی پاهاش را عمل کرده برای این گل قشنگمون و تمامی بیماران آرزوی سلامت و تندرستی  داریم

 

گل پسر و رضا جون

 

جمعه هم رفتیم خونه عمه جان شهربانو  عمه بابا محسن  هنوز ۵ دقیقه ننشسته بودیم که بعد از پذیرایی علی آقا گل میز جلوش رو با پا برگردوند شربتها روی فرش ریختند و حسابی مایه خجالت و شرمندگی ماشد  و خلاصه اینکه فکر میکنم اگر همینطور پیش بره یواش یواش هر جا مهمانی بریم قبل از حضور گل پسر توی خونه میزبان وضعیت اضطراری اعلام میشه و آژیر قرمز به صدا در میاد

 اين همه خرابكاري را اين گل پسر انجام داده باورتون ميشه؟

این هم گل پسر سنتی

گل پسري آرام و بي دردسر

 

 

 
لینک نوشته
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 -- مامانی 

بغل بغل گل و یک دنیا بوسه تقدیم به مامان جون مهربونمون
سلام به همگي دوستان خوبمون

واي خداي من ماماني چقدر تنبل شده چقدره واسه گلش چيزي ننوشته ، البته تنبل كه نه خيلي گرفتار شدم .

شنبه ۲۸ ارديبهشت علي كوچولو را بردم بهداشت واكسن ۱ سال و۶ ماهگي را زد و طفلكي گل شيطون من تا دو روز خوابيده بود و پاي راستش رو نمي تونست حركت بده  و تب شديد داشت و پادردخيلي اذيتش ميكرد  البته براي اينكه نشون بده گل پسر شيطون خودمونه گهگاه با اون يكي پاش به ماماني و مامان جون كه در كنارش نشسته بودند و حسابي بهش خدمات ميدادند يك لگدي هم پرتاپ ميكرد  خوب بالاخره خدا رو شكر كه ديگه تا ۷ سالگي واكسني نداره  .  تازه ديدني بود از روز سوم راه رفتن مدل جديدش رو ميديد كه كلي همگیمون رو سر كار گذاشته بود

اینجا جاداره از دوست نازنینم الهه جون خیلی تشکر کنم که چند روزی حسابی به زحمت انداختمش  بی صبرانه منتطر دیدارت در آبادان هستم

وقت اذان که میرسه و علی صدای اذان رو میشنوه گل قشنگ مامان سجاده مامانی رو برمیداره و نماز میخونه همچین که دل مامانی و بابا محسن رو آب میکنه که دلم میخواد بخورمش از اول تا آخر نمازش داد میزنه الا الاه اون هم با صدای بلند همچین سجده های طولانی میره که بیا و ببین  

چند روزی هم که بابایی به ماموریت  رفتند بهانه ای شد واسه مامانی و گل پسر که هر روز بریم بازار و شبها هم به اتفاق مامان جون و خاله محبوبه و داداش محمد میرفتیم پارک . البته پارک رفتن گل پسرم هم حسابی دیدنیه اگر سوار بقول خودش تاپ تاپ شد دیگه تحت هیچ شرایطی حاضر نیست نوبت به کسی دیگه بده   و خلاصه اینکه ما مواجه میشیم با یک صف از کوچولو های خوشکلی که منتظرند تاب سوارشند و حالا  ما اول به خواهش و دست آخر هم ما بکش علی بکش  تا بالاخره از تاب بیاریمش پائین . دیدیم نه  اینجوری فایده نداره باید به فکر یه پارک خلوت تر باشیم  

اینهم یه ریزه درد دل مامانی با گل پسر کوچلوش که اگر چه خیلی کوچوله اما به دل پر مهر و مهربون مامان بزرگ جونش شادی خیلی بزرگی هدیه داده :

گل قشنگ باغچه زندگی مامان علی قشنگم دوست دارم زمانی که بزرگ شدی بدونی مامان جون مهربون  در نبود مامانی چقدر فداکارانه از تو مراقبت میکنه و تر و خشکت میکنه و وقتی مامانی از سرکار برمیگرده دسته گلش رو تحویل مامانی میده  . مامان جون مهربون که این روزها بخاطر گرمای هوا و فشار خون بالا زیاد هم سرحال نیست اما از دل و جون از گل من مراقبت میکنه .

علی جان مامانی دوست داره که ان شاالله وقتی که تو بزرگ شدی بتونی با نثار محبت های بیدریغ خودت جوابگوی زحمات مامان جون مهربون باشی .

اینهم چند سطر نوشته مامانی واسه مامان عزیزش :

مامان عزیزم نمتونم حتی سپاس ذره ای از محبتهاتو بجا بیارم از خداوند ممنونم که مهربونی همچون تو در تقدیر من قرارداده  مادری که به معنی واقعی مادر است. مامان خوبم تا بود زحمات بزرگ کردن خودم و حالا هم پسرکم افتخار میکنم که به دستان پر مهرت بوسه بزنم .

خدایا داشتن نعمت مادر چقدر خوبه آدمی در هر سن و سال و جایگاهی که باشه به مادرش احساس نیاز داره اون چه احساس نیاز عمیقی

مامان عزیزم برات از درگاه خداوند صحت و سلامت و بهترینها را آرزو دارم همیشه سرزنده و شاداب و سلامت باشی و سایه پرمهرت بر سر ما باشه دوستت دارم و همواره بر دستان زحمتکشت بوسه میزنم

 

 

 

 
لینک نوشته
شنبه یازدهم خرداد 1387 -- مامانی 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
ماماني خانه نشين
دلتنگي هاي گلپسري
مسافر كوچولو
ازدواج عمه مهسا +شب یلدا
گل پسر نازنین مامانی
تولدت مبارك
گل پسر در اصفهان
روز كودك مبارك
عيد فطر مبارك
گل پسر نگو بلا بگو

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
مرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

پیوندها
اوستا جون
مطبخ خاله جون
نويد جون
دختر ايروني جون (دوست باسليقه)
آرش جون
الهه جونم
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS