تبليغاتX
یادداشتهای مامانی و گل پسر
لیست وبلاگ های فارسی پرشین وبلاگ
یادداشتهای مامانی و گل پسر
سلام ٬یه عالمه سلام به تمامی دوست جونامون

روز شنبه گل پسرم رو بردیم خونه عمو علی پیش آرش کوچولو  جای همگی خالی خیلی خوش گذشت گل پسرم حسابی با آرش جون بازی کرد و کلی ماچ و بوسه آبدار از آرش جون گرفت البته زیر نظارت دقیق و شدید ۲ تا محافظ شخصی (من و بابایی ) که یک موقع کار به جاهای باریک کشیده نشه . خاله مائده جون یه بلوز خیلی خوشگل نارنجی به تن آرش جون کرده بود که جلوش نقش یه ماشین داشت و از اونجایی که گل پسر ما نسبت به ماشین در هر شکل و شمایلی حساسیت ویژه داره چند بار در یک قدمی یورش به سمت ماشین روی لباس آرش دستمون به گل پسر رسید و کنترلش کردیم و خلاصه به خیر گذشت

 گل پر ما خیلی فضول شده به قول بابا محسن جون اسم وبلاگ رو عوض کن و بگذار یادداشتهای مامانی و خراب کار آخه گل پسر ما به هر چیزی که دست میزنه خراب میشه

آخرین آمار خراب کاری های گل پسر اینکه در جاکفشی خونه مامان جون اینها رو در آورده .

جعبه کیس کامپیوتر رو شکسته ( بینوا بابا محسن ! تازه یک هفته بود کیس رو عوض کرده بود تا به قول خودش سیستم رو ارتقاء بده ) حالا این بماند که چطوری این خبر رو به بابا محسن جون دادیم و چطور علی رو از عقوبت عملش دور نگه داشتیم دیگه بماند .

یک شنبه هم علیرضا جون و آرش جون به اتفاق عمو علی و خاله مائده وعمو مهدی و خاله ندا به خونمون امدند که خیلی خوش گذشت و قرارشد که پایان هفته به اتفاق هم بریم پارک .

امشب ساعت ۸:۳۰ ماموریت میرم تهران وباوجود تلاشهای فراوانی که داشتم متاسفانه برنامه کاری بابا محسن جور نشد که به اتفاق هم بریم خلاصه اینکه تا جمعه گل قشنگم رو نمی بینم و دلم واسش حسابی تنگ میشه . این اولین باره که مجبورم از علی دور باشم

 
لینک نوشته
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 -- مامانی 

به گالري عكس گل پسر خوش آمديد

سلام به همگي دوست جونامون

شنبه بعد ازظهر به اتفاق مامان جون  گل پسر رو برديم دردر

اول شهر بادي كه اونجا گل پسرم با دو تا دوست كه البته بگي نگي سه سالي از خودش بزرگتر بودند دوست شد .و كلي بهش خوش گذشت . البته بيشتر بچه ها رو تماشا ميكرد متاسفانه دوربين رو يادم رفته بود ببرم و خيلي حيف شد  

بعدش هم بامامان جون  رفتيم پشت سينما تاج تا گل پسر با ماشين شارژي ها بازي كنه اولش ميترسيد كلي منتظر موندیم تا يه دختر خانم خوشكل نازنازي۶ ساله  كه خيلي هم خوب رانندگي ميكرد پيدا كردیم و ازش خواهش كرديم كه سوار ماشين علي بشه و مراقبش باشه  تا اينجا اوضاع خيلي خوب و آروم بود اما وايييييييييييييييييييييييي چشمتون روز بد نبينه وقتي كه خواستيم به خونه برگرديم گل پسرم حسابي با جيغ و لگد هايي كه پرتاب كرد آبرومون رو برد

گل پسرم وقتي خيلي ني ني بود

ماماني ميخورمت 

 

اينهم گنجشكك اشي مشي

 

اينهم اولين عكس آتليه اي گل پسر

گل پسر 8 ماهه من

گل پسر و قهوه خانه زاينده رود

 گل پسر و بابا محسن

اينهم سرباز كوچولوي هخامنشي كه داره چيپس ميخوره ( پس پيشينه خوردن چيپس به دوران هخامنشي ها هم ميرسه  ) به نظرتون اون سرباز اوليه پارسيه يا مادي !!!!!.....

 

مسافرت شيراز - گل پسر در تخت جمشيد  

بازهم اصفهان و پارك كنار سي و سه پل

 

 

 

 

 

 
لینک نوشته
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 -- مامانی 

گل پسر احساساتي من
سلام

گل قشنگم گل پسر مامانی این روزا خیلی حساستر و آگاه تر شده . قربونش برم الهی کلمه ماما از زبونش نمی افته  چه وقتی که خونه هستم و چه زمانی که سر کارم و علی قشنگم با ماما ماما گفتن هاش حسابی مامان جون رو احساساتی میکنه  

هفته پیش جواب آزمایش گل پسر را گرفتم و خوشبختانه به لطف خدا هیچ مشکلی نداشت ولی به دلیل نایاب شدن شیر نان ۲ مجبور شدم باز هم شیرش رو عوض کنم و شیر Nido واسش گرفتم که خوشبختانه در این مدت کوتاه خیلی هم خوب جواب داده و مشکلی هم پیش نیامده

بازی با حیوانات

البته حیوانات که چه عرض کنم بهتره بگم حشرات  یکی از بازیهای جدید و دوست داشتنی پسرم شده نشستن در کنار باغچه خونه مامان جون اینها و بازی کردن با مورچه ها البته بازی که چه عرض کنم فکر کنم اگر همینطور پیش بره نسل مورچه های باغچه مامان جون اینها بطور جدی در معرض خطر انقراضه گل پسر هیچ مورچه ای از زیر دستش زنده در نمیره جالب اینه که وقتی بهش میگم مامانی اینکار رو نکن عزیزم گناه داره پسرم مرچه ها رو دوست داره  چشمهاشو همچین مهربون حالت میده و انگشتش رو روی مورچه میگذاره و روی زمین مکشدش و میگه نازیییییییییییییییییآره دیگه اما تصور کنید هرمورچه ای که پسرم نازش میکنه از بس ذوق زده میشه در جا میمیره

 گل پسر و سه چرخه

اِه اِاِاِ... ماماني تك چرخ نزني هنوز واست زوده!!!....

 

 گل پسر و كارهاي خطرناك

چند روز پيش من از  بابا محسن جون خواهش كرده كه چهارچوب درها رو مجدد رنگ آميزي كنند كه بابا محسن هم رفتند رنگ خريدند و با كمك داداش محمد درب اتاق علي رو از چهارچوب جدا كرده و چهارچوب را رنگ آميزي كردند ودرب اتاق كه چوبي و سنگين بود را به ديوار تكيه دادده بودند  من و مامان جون در سالن نشسته بوديم و گل پسر تو اتاقش بازي ميكرد كه يهو يه صداي وحشتناك از اتاق علي به گوشمون رسيد تصور كنيد گل پسر رفته بود پشت در تكيه داده شده به ديوار و در رو هل داده بود در هم پرت شده بود كف اتاق  حالا تصور كنيد اگر خداي ناكرده اين در روي سرش افتاده بود ما بايد چكار ميكرديم فقط ميتونم بگم خداي مهربونم  ناتوانم  از اينكه بيان كنم چقدر از تو متشكر و ممنونم

 

 

 
لینک نوشته
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 -- مامانی 


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آخرین مطالب
ماماني خانه نشين
دلتنگي هاي گلپسري
مسافر كوچولو
ازدواج عمه مهسا +شب یلدا
گل پسر نازنین مامانی
تولدت مبارك
گل پسر در اصفهان
روز كودك مبارك
عيد فطر مبارك
گل پسر نگو بلا بگو

آرشیو وبلاگ
مهر 1388
مرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

پیوندها
اوستا جون
مطبخ خاله جون
نويد جون
دختر ايروني جون (دوست باسليقه)
آرش جون
الهه جونم
قالب وبلاگ
ليست وبلاگ ها
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب::


  RSS