ظهر يك روز زيباي پائيزي ۱۶ آبان سال ۱۳۸۵ ( ۷ نوامبر سال ۲۰۰۷ ) ساعت ۴۸: ۱۱ روز سه شنبه در شهر آبادان خداوند مهربان علي زيبايم را به من (ماماني ) و بابا محسن هديه داد تا تمامي عشقي راكه در وجودمان داريم به پايش بريزيم و عاشقانه دوستش بداريم و زيبايي هاي زندگيمان هزار هزار ...برابر شود
پسركم در بيمارستان شركت نفت آبادان با كادر پزشكي به رهبري خانم دكتر غزاله رستمي نيا ( از زحماتشون خيلي متشكرم )متولد شد، البته تايادم نرفته اينجا جادارد از زحمات بيدريغ سركار خانم فرامرزي عزيز كارشناس مامايي بيمارستان كه در نگهداري از علي در بيمارستان خيلي خيلي به من كمك كردند تشكر كنم اميدوارم در اين لحظه كه من خاطرات گل پسرم را مينويسم در كنار همسر و دختر گلشان در تهران باشند  .
علي كوچولو در لحظه تولد ۵/۳ كيلو وزن و ۵۳ سانتيمتر قد داشت .
لحظه تولد ني ني خوشگلمون بابا محسن ، هر ۲ تا مامان جونا، پدر جون ، خاله محبوب جونم ، ۲ تاعمه سارا و مهسا جونم اينها ، خاله شهلاعزيزم همگي بودند و كلي محبت كردند
فسقلي مامان الان يكسال و چهار ماه سن داره و ماماني تا الان خاطرات كاكل به سرش روي توي دفتر خاطراتش مينوشت اما بعد از آشنايي با دنياي وبلاگ نويسها تصميم گرفتم براي گل پسرم وبلاگ درست كنم 
اينجا لازم ميدونم از دوستاي جديد عزيزمون كه سهم بسزايي در تهيه اين وبلاگ داشتند و من و علي هم از آشنائي باهاشون خيلييييي خيليييييي خوشحال شديم تشكرکنم 
دوستتون داريم يه عالمه هر چي بگيم بازم كمه   و تمام اين گلها ماچ و بوسه ها رو تقديم ميكنيم به مامان بانو و اوستا جون + رادين عزيز و ماماني مهربونش + وروجك نازنين آرش و مامانش +نازنین فاطمه گل و مامان گلش و همه و همه وهمه دوستای خوبمون که ما از طریق وبلاگهاشون باهاشون آشنا شدیم و از آشنائیشون خوشبختیم اما اونها ما رو نمی شناسند                       
خيلي دوست دارم عكس گل پسر را توي وبلاگش بگذارم اماحيف كه هنوز بلد نيستم  
|